|
شنیده ام: بنده ای که آسمانی شد تحمل زمین برایش دشوار و فرشته ای که عاشق شد تحمل آسمان برایش دشوار می شود. تقدیم به شما عاشقان آسمانی
پست الکترونیک آرشیو مطالب نویسندگان
آرشیو مطالب
آبان 1388
مهر 1388 شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 جستجو
پیوندها
بچه ها گل آقا
هر چه میخواهد دل تنگت بگو ((کهریزک)) ستاره ی شب آه دل من سایت سرگرمی(آرمان) یه فرشته ی شاعر* شبهای خاکستری داداش سجاد** کاملیا دختری از ایران زمین پرواز را به خاطر بسپار... فرشته های گم گشته دیروز ايران مايا* *به نام دل* دو زبان هندی و انگلیسی پاييز من* فجایع فیزیک ورودیهای 87(بر و بچه های علم و صنعت)*** ستاره بانوي آسمان ******راهنمای گرافیک و تبلیغات****** احمد آقا با مطالب علمي-احساسي* نيما هومن آفتاب مهتاب* راز تنهايي(غزل) انتشارات لوزا (اين لوزا من نيستم ها)* آساد ايران** روژان جان(عاشق سينما مخصوصا"....) محمد آقا با خبرهاي روز آقا مهدي فروغي جوك و اس ام اس و آموزش زبان چشم آبي با نوشته هاي آقا مسعود استخاره با قرآن آقا محمد مهدي* ****وسوسه های گریز**** ****عمـــــو هــــــومن**** +داده خورشید+ ph4ntom """دل شکسته""" سارا جیگر(دختر کوچولوی خودم)**** مایا دوست عزیز کلیک کن(MAYA) عدل(رسالت) شمس* :: قالب ساز :: پیوندهای روزانه
آمار وبلاگ
افراد آنلاين:
تعداد بازديدها: RSS
|
L O Z A . . .
(لوزا=(دختر حضرت آدم(ع)) روز اول دانشگاه
سلام
روز اول دانشگاه رفتن ما مصادف بود با روز شنبه ازدحام جمعیت اتوبوس کمتر خفقان و شلوغی همه تو هم میلولیدند (شده بودیم تون انسانی) این اتوبوس هم شده قسمتی از زندگی ما. خاطراتی داره که نگو!!!!! حتی من هم نفس کم آوردم. تو این میون، یک ایستگاه بعد از جایی که من سوار شدم، دو تا خواهر دو قلو سوار اتوبوس شدند(دوقلوهای همسان) یه خورده نگاهشون کردم و تا اومدم رومو بکنم اون طرف ، که یهو صدای جیغی منو تکون داد. نگاهمو به سمت صدا برگردوندم که دیدم یکی از دو خواهر غش کرده و روی زمین اتوبوس رو پای یه خانمی ولو شد و خواهر دیگه در حالی که دستش توی دهان خواهر غش کرده(زیر فشار دندونها ناشی از بیماری صرع) بود ،جیغ و داد میکرد و میگفت: " مرجــــــــــــآن، مرجـــــــــــآن" بهش گفتم: آخه عزیز من جیغ نزن، آروم باش. مگه دفعه اولشه اینجوری میشه؟؟. از یکی از مسافران آب پیدا کردیم و ریخت روی صورتش. یهو خواهرش بلند شد و گفت: چی شده؟ من کجام؟ غش کرده بودم؟؟؟؟ اینجا بود که یکی از خانوما بلند شد و جاشو داد به این دختر خانوم. همینجور که خواهر نگران داشت میگفت: چی شدی عزیزم؟ و ...؟ یهو خودش به همون وضعیت افتاد کف اتوبوس. خدای من !!! دقیقا همون صحنه با صدای جیغ پی در پی "مژگــــــــــــــآن، مژگـــــــآن" بلند شد. و با همون روش این خواهر هم به هوش اومد. در حالی که همه نگران و شوکه شده بودیم، بهشون توصیه کردیم تو محیط های خفه و شلوغ نیاند و خودشون هم بنده های خدا ایستگاه بعدی پیاده شدند. در حالی که داشتم خدا رو شکر میکردم دعا کردم که این بیماری هم براش راه حل و علاجی پیدا بشه، با قیافه ای به دانشگاه رسیدم که خوشی و ذوق رو از چهره ام گرفته بود. از اون روز برای بعضی ها که این ماجرا رو تعریف میکنم در عین اینکه ناراحت میشن گاهی خنده اشون هم میگیره.
حالا تو بگو دوست عزیز: خندیدی یا ناراحت شدی؟؟؟؟؟ |+| نوشته شده توسط لوزا در سه شنبه 26 آبان1388 ساعت
مختصر مفید از یک بزرگ
درختی که میوه ندارد، کسی به آن سنگ نمی زند
|+| نوشته شده توسط لوزا در سه شنبه 19 آبان1388 ساعت
|